زيست شناسي اجتماعي و تلويحات آن (نویسنده: اسماعیل خدمتی)
شايد در چند سال اخير به كرات شنيده باشيد كه امروزه رشته هاي " بين رشته اي " و "چند رشته اي" در جوامع علمي و تحقيقاتي از جايگاه ويژه اي برخوردار بوده و روز به روز بر علاقه مندان اين رشته ها افزوده مي گردد. رشته هايي همچون ارگونومي، اپيدميولوژي اجتماعي، جامعه شناسي پزشكي، روانشناسي تكاملي از اين دست به حساب مي آيند. رشته هايي كه به گونه اي به دنبال شكستن مرزهاي تعريف شده بين علوم مختلف بوده و در پي بهره گيري از يافته هاي متفاوت ولي مرتبط بشر در يك چها رچوب و غالب تعريف شده علمي مي باشند. يكي از اين رشته هاي علمي، زيست شناسي اجتماعي مي باشد كه همانگونه كه از نامش پيداست به دنبال بهره گيري از يافته هاي زيستي و اجتماعي در تبيين رفتار هاي گونه هاي مختلف مو جودات به ويژه انسان ميباشد.در واقع پدر علم زيست شناسي اجتماعي فردي است به نام ادوارد.او.ويلسون كه در سال 1976 با انشار كتابي با عنوان
Sociobiology: a new synthesis سر و صداي زيادي را در محافل علمي دنيا ايجاد كرد. خود ويلسون معتقد است كه زيست شناسي اجتماعي يكي از بحث انگيزترين مباحث اواخر قرن 20 و اوايل قرن 21 مي باشد. در واقع زيست شناسي اجتماعي به دنبال توضيح رفتار اجتماعي، با در نظر گرفتن ويژگي هاي تكاملي است كه رفتار مي تواند داشته باشد. همانطور كه انتخاب طبيعي سبب گشته تا موجودات راههاي سودمندي را براي تعامل با شرايط طبيعي تكامل دهند، سبب تكامل ژنتيكي رفتار اجتماعي سودمند نيز گشته است.
قابل ذكر است كه مي توان زيست شناسان اجتماعي را به دو دسته عمده تقسيم نمود.دسته اول همانند Richard lewontin و Stephen jay gould ديدگاههايي بسيار راديكالي داشته و معتقدند كه ژن ها نقش كانوني را در رفتار انسان و تنوع آن بر عهده دارندو اين تنوع رفتاري را مي توان بر اساس تفاوت افراد به لحاظ زيست شناختي تبيين كرد، در نتيجه رفتار ، ضرورتا حاصل محيط اجتماعي يك فرد نيست. اين دسته به داروينيست هاي جديد مشهور مي باشند. در مقابل دسته ديگري از زيست شناسان اجتماعي قرار دارند كه غالب زيست شناسان اجتماعي را در خود جا داده است. اين گروه بر رابطه پيچيده بين طبيعت (nature) وتربيت (nurture) تاكيد داشته و با اين گفته كه تنوع رفتار انسان ناشي از تنوع زيستي (biodiversity)اوست ، مخالفند.
گذشته از اين دسته بندي ، زيست شناسي اجتماعي در كل بر اين ايده استوار است كه برخي رفتار ها ( هم فردي و هم اجتماعي)، حداقل تا حدودي وراثتي بوده و تحت تاثير انتخاب طبيعي مي باشند.در واقع اين رفتار ها در طول زمان تكامل يافته اند.
زيست شناسي اجتماعي مطرح مي كند كه فرايند هاي پيچيده اجتماعي در طول زمان تكامل يافته و سودمندي آنها به اثبات رسيده است.
به گونه اي واضح تر رفتار تلاشي براي حفظ ژن يا ژن هاي مربوطه در جمعيت مي باشد كه از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يابد.
اگر چه كه ادعاهاي زيست شناسان اجتماعي، تا حدود زيادي در مورد ساير گونه هاي پذيرفته شده و برخي آزمايشات آنها را به اثبات رسانيده، ولي اين موضوع در مورد نوع انسان بسيار چالش بر انگيز و نيازمند تحقيق بيشتر مي باشد.
حال سوال اين است كه آيا رفتار هايي چون نوع دوستي، پرخاشگري و حتي تعليم و تربيت منشاء ژنتيكي داشته و مكانيسم تكامل در پس آنها قرار دارد.راستي تلويحات اين تفكر را تا كجا مي توان دنبال كرد؟ آيا مي توان با ديدگاهي تكاملي به موضوع اصلاح اجتماعي ) social reform)و تغيير اجتماعي(social change) نگريست؟ و آيا حركت رو به جلو جوامع امروزي ، در همان مسير طبيعت دروني آنها قرار دارد؟
حال اين موضوع را به سمت مبحث مشكلات اجتماعي هدايت كرده و به يكي از مسائلي كه امروزه به شدت مورد بحث و بررسي است ميپردازيم، يعني رفتار مجرمانه. مي دانيم كه بخشي از نظريات مربوط به مشكلات اجتماعي را نظريات زيستي تشكيل مي دهند و غالبا هنگام بحث در مورد آنها تنها با اشاره به اين نكته كه بعد زيستي دخيل در مشكلات اجنماعي مورد پذيرش بوده، ولي كار چنداني در اين زمينه نمي توان كرد از اين مسئله عبور ميكنيم. اما زيست شناسي اجتماعي رويكرد متفاوتي را در اين زمينه ارائه مي كند و آن اينكه: ممكن است رفتار نابهنجار و كجروي روندي تكاملي داشته باشد. در واقع بحث هايي وجود دارد كه در برخي از شرايط، رفتار مجرمانه مي تواند ناشي از سازگاري باشد و از نسلي به نسل ديگر منتقل شود و در حافظه ژنتيكي فرد ذخيره گردد.
آيا اين ادعا درست است؟چگونه مي توان اين سازگاري را آزمود؟
خوب است در اين جا به اعتراض غالب دانشمندان علوم اجتماعي به اين ديدگاه تكاملي اشاره كرد زيرا كه آنها بر نقش فرهنگ به عنوان يك فاكتور غالب در رفتار تاكيد دارند و معتقدند كه انسان با طيف كسترده اي از هويت هاي باالقوه به دنيا آمده و هيچگونه گرايش قبلي به سمت اين هويت ها وجود ندارد و در واقع بيشتر اين هويت ها همانند جنس و تژاد سازه هايي اجتماعي هستند.
اگر چه كه در چند سال اخير شاخه ديگري در علم پديدار گشته كه بر توارثي بودن خود فرهنگ قائل است، نام اين رشته علمي Memetics مي باشد.
اين بحث مختصر تنها براي آشنايي دانشجويان عزيز با يكي از مباحث جالب و مطرح در حوزه زيست شناسي و اجتماعي ارائه شد و از كم و كاستي هاي آن كمال پوزش را دارم.
در نهايت با سوالي اين بحث را به پايان مي برم: آيا يافته ها و تلويحات زيست شناسي اجتماعي مي تواند در سياست گذاري و برنامه ريزي هاي مربوط به مشكلات اجتماعي قابل كاربرد باشد؟ اگر بلي چگونه؟